![]() |
![]() |
|
|
دلم بیتاب یک بیرون ریختگی است او را خیلی آزرده اند و خیلی ها زمانی که برای همه میتپد کسی برایش نمیتپد دلها به او پشت کرده اند حال نمیدانم لیاقت ندارد یا لیاقتش را ندارند دلم گمان میکند در انتهای جاده ی ایثار خودش را پرپر میکند آیا او درست فکر میکند؟ پس تکلیف ذهنم چیست؟او فدای چه میشود دلم آیا می فهمد که ذهنم را اسیر کرده است و او را له می کند؟ و بقدری او را پراکنده کرده که یارای جمع و جور شدن را ندارد آیا می شود کاری کرد و کسی را نرنجاند؟ فکر نمی کنم از جان گذشته تر از دلم کسی باشد اما نمی داند با ایثارش وجودی را به عدم تبدیل می کند ... حتی با سوختنت هوای سرد را می آزاری اما عدم شو! این مرگ زیبا و ستودنی است . شاید لحظاتی کوتاه خاطرها را پریشان کنی اما برای همیشه کسی از دستت نمی نالد. نمی رنجد. مریم ۳/۴/۸۵
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سوم آبان 1385ساعت 12:27 توسط مریم |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
بهمن 1387 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 شهریور 1386 خرداد 1386 اسفند 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 |
|
RSS
|