![]() |
![]() |
|
|
هیچوقت فکر نمیکردم در نبرد دل و غرور ،دلم برنده بشه آخه اون که جون نداشت همه ی انرژی اش رو با اون ترک عمیق از دست داده بود ولی یکی اومد و دستش رو گرفت و بلندش کرد و فقط حالا غرورم از دست رفته . خوب بهش می ارزید آخه دلم فهمید که یکی هست که زخمش رو مرهم گذاشت و رفت. پس الان باید بره و دنبالش بگرده حتما اونم رفته تا با غرورش بجنگه پس باید مرهمی بود و دستش رو گرفت قبل از اینکه غرور شکستش بده
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هجدهم مهر 1385ساعت 13:38 توسط مریم |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
بهمن 1387 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 شهریور 1386 خرداد 1386 اسفند 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 |
|
RSS
|