![]() |
![]() |
|
|
خدا هم مرا به بارگاهش نمیخواند لیاقت خلوت خدا را از دست داده ام اشک تنهایم گذاشته بغض هم تنهایی گلویم را میستاید وحشت فکرهای پوچ و مایوس کننده تنهایی ام را می آزارد باید تاوان آزردن تنهایی ام را بپردازم من به او مدیونم مریم تابستان ۸۵ کوچه مسجد امام حسن
چند واقعیت: بهترین دوست اونه که باهاش روی یک سکو ساکت بشینی و چیزی نگی و وقتی ازش دوربشی حس کنی بهترین گفتگوی عمرت رو داشتی
ما تا زمانی که چیزی رو از دست ندیم قدرش رو نمیدونیم و در عین حال تا وقتی چیزی رو دوباره به دست نیاریم نمیدونیم چی رو از دست دادیم
دقایقی تو زندگی هست که دلت برای کسی انقدر تنگ میشه که میخوای اونو از رویاهات بکشی بیرون و توی دنیای واقعی بغلش کنی
هیچ چیز نمیتواند طراوت گلها و شکوه علفزار را برگرداند اما غمی نیست باید قوی بود و بر آنچه مانده امید بست
راز موفقیت را کسانی به دست آوردند که در زندگی موفق نشدند
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و پنجم مهر 1385ساعت 14:17 توسط مریم |
|
|
هر که آمد شد غباری بر
زلالی
آینه ام
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه نوزدهم مهر 1385ساعت 18:56 توسط مریم |
|
|
هیچوقت فکر نمیکردم در نبرد دل و غرور ،دلم برنده بشه آخه اون که جون نداشت همه ی انرژی اش رو با اون ترک عمیق از دست داده بود ولی یکی اومد و دستش رو گرفت و بلندش کرد و فقط حالا غرورم از دست رفته . خوب بهش می ارزید آخه دلم فهمید که یکی هست که زخمش رو مرهم گذاشت و رفت. پس الان باید بره و دنبالش بگرده حتما اونم رفته تا با غرورش بجنگه پس باید مرهمی بود و دستش رو گرفت قبل از اینکه غرور شکستش بده
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هجدهم مهر 1385ساعت 13:38 توسط مریم |
|
|
بعضی وقتها یک رد پایی رو رو دل سرد و ساکتت حس میکنی و دردی شیرین گرما رو به دلت جریان میندازه و وقتی چشم باز میکنی میبینی ،دلت یه ترک خورده و در دلت نیمه بازه ،کمی که میگذره و هوای سرد دلت رو هشیار میکنه، تازه میفهمی اون که پا رو دلت گذاشت، یه دل دیگه بود که معلوم نیست دلت رو شکست یا میخواست مهمون دلت بشه ولی تو نفهمیدی و اون رفت. مریم فروردین ۸۵
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سیزدهم مهر 1385ساعت 12:36 توسط مریم |
|
|
من گرفتار سنگینی سکوتی هستم که گویا قبل از هر فریادی لازم است
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یازدهم مهر 1385ساعت 18:10 توسط مریم |
|
|
اگه تمام عشقت رو به کسی بدی تضمینی بر این نیست که اون هم اینکار رو بکنه پس انتظار عشق متقابل نداشته باش فقط منتظر باش تا اینکه عشق آروم توی قلبش رشد کنه و اگه اینطور نشد خوشحال باش که توی دل تو ریشه کرده
|
|
+ نوشته شده در
جمعه هفتم مهر 1385ساعت 15:34 توسط مریم |
|
|
یه دل یا باید بشکنه یا به وجد بیاد تا بتوته بناله حتی اگه ترک عمیقی هم برداره نمیناله .ولی وقتی بفهمی که اگه از ترکیدن دلت جلوگیری کنی داری بیشتر فشارش میدی بازم این کار رو میکنی؟ خوب اگه ارزشش رو داشته باشه آره .و این بده که خودت میدونی و داری میشکنیش.آخه اگه یکی دیگه دلت رو بشکنه اون که دلش واسه دلت میسوزه تویی ولی اگه خودت به شکستنش کمک کنی ... حالا بشکنم یا نه؟آره میشکنمش تا نفسم نسوزه چون دلم واسه این زنده است تا بشکنه ولی نفسم آروم باشه.پس میشکنمش چون میدونم اون که یه تار از موهاش رو به من نداد جمعش میکنه ولی دعا میکنم که دلم بیصدا بشکنه تا نفسم پریشون نشه مریم بهار۸۵ |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سوم مهر 1385ساعت 10:52 توسط مریم |
|
|
دلم به دنبال آرامشت گم شد
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سوم مهر 1385ساعت 10:28 توسط مریم |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
بهمن 1387 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 شهریور 1386 خرداد 1386 اسفند 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 |
|
RSS
|